یسنایسنا، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

یه دنیا یه یسنا

روزهای خونه نشینی

خیلی وقت بود از دنیای نوشتن اینجا دور شده بودم.شاید به خاطر دغدغه  های زندگی بوده شاید تنبلی من، یا شاید راحت تر بودن استفاده از پیام رسانه ای دیگه  به هر حال این روزها که همه به خاطر کرونا  خونه نشین شدیم ، باعث شد وقت کنم بیام و سری به اینجا بزنم. چقدر همه چیز ساده بوده و دوست داشتنی و چقدر از خوندن خاطرات بچگی یسنا ذوق کردم . شاید ازین به بعد یسنا خودش بنویسه . نمیدونم فعلا تصمیم  چی باشه .به هرحال اومدم یه تجدید خاطراتی کردم و روحم تازه  شد
21 فروردين 1399

دور هشتم :هشت سالگی

هشت سال است بهار و آغاز سال برای خانه ما از ۲۳روز مانده به بهار آغاز میشود... هفتمین روز از ماه اسفند با همه زندگیمان عجین شده است زیبا و مقدس ... ورود تو ،گرمای نفسهای تو مقدس ترین روز همه عمرمان را رقم زده است ... دور هشتم برما مبارک دختر اسفند!!!
7 اسفند 1396

[center][img:AgADBAAD6qsxG0JMeVDaVHQwOYS6FQppiRoABDMVrXszR5DffZ4CAAEC][/center]

دختر اسفندی من...خوشحالم که اونقدر بزرگ شدی که منطقی با همه چیز برخورد میکنی. اخر هفته پیش به واسطه ی کاری که بابا اصفهان داشت راهی اصفهان شدیم و قرار بر ابن سد چون سه شنبه تعطیل رسمیه من و رستا بمونیم و تو و بابا برگردین اراک برسین به مدرسه و کار و بعد دوباره بیاین اصفهان.ا من نگران تو و دوری از تو بودم اخه اولین بار بود که تو تنها بدون من اراک میبودی و قرار بود کارهای مدرسه و کلاسهات رو خودت انجام بدی،البته در حضور من هم خودت کارهات رو انجام میدی ولی خوب دلشوره ی مادرانه بود دیگه. ولی تو اینقدر خوب از پسش برومدی که من با همه وجود بهت افتخار کردم نازنین دخترم
3 اسفند 1396

۲۲روز دیگررر

حساب کتابت به لطف جمع و تفریقهای ریاضیتون خیلییی خوب شده و سریع امروز ذهنی حساب کردی و اعلام کردی که مامان جون ۲۲روز دیگه تولدمه...و چه برنامه ها که ردیف نکردی برام برای اجرا تو روز تولدت. امیدوارم بتونیم آرزوهای قشنگت رو براورده کنیم . این روزها خیلی درگیری با کلاسهات. کنسرت موسیقیتون نزدیکه و تمرینهای شما دو برابر شده . اولین اجرای تو میتونه برات پر از درس باشه و تجربه. همیشه میگی من دلم میخواد خواننده بشم و الان که قضیه کنسرتتون جدی شده یواشکی در گوشم گفتی از اجرا جلوی بقیه ترس دارم. با اینکه کاملا مسلط هستی ولی فکر میکنم این ترس شیرین گوشه قلبت داره باهات بازی میکنه همه تلاشمو میکنم که بتونی عالی از پسش بربیای و خاطره خوب برات رقم بخوره....
16 بهمن 1396

روز کودک

نازنین دخترم،جانِـ مادر، روزت مبارک کودک مهربانم آرزو میکنم دنیای تو به رنگارنگی همه آرزوهای قشنگت باشه و اونقدر پرتوان باشی که به همه اشون برسی و رنگین تر کنی دنیای پر از رنگت رو ...
17 مهر 1396

ناگفته های مادرانگی

بعد از صبحونه وکارهای روتین صبحها .،رستا رو خوابوندم تا کار اتوکشی لباسها که دوروز بود طول کشیده بود تموم کنم ،شیطنت رستا وقت اتوکشی کار رو برامون کند میکنه. با خیال راحت آهنگ جدید همایون شجریان رو از موبایلم انتخاب کردم و مشغول شدم هنوز بیت اول تموم نشده تو اومدی با کتاب زبانت تو دستت و خواستی برام درس جدیدتون رو بخونی ،بدجور تو حالم خورد که چرا الان ،همین الان که من هوس شنیدن یه موزیک دلنواز به سرم زده،ولی دلم نیومد ذوق خوندنت رو ازت بگیرم و تو با صدای بلند همه درسهای زبانت رو خوندی برام و منم لباسها رو اتو زدم،وقتی خوندنت تموم شد خوشحال اومدم که آهنگم رو گوش بدم که رستا بیدار شد... الان هم که آخر شب شده من هنوز در حسرت شنیدن همون آهنگم......
13 شهريور 1396