یسنایسنا، تا این لحظه 8 سال و 9 ماه و 18 روز سن دارد

یه دنیا یه یسنا

دور هشتم :هشت سالگی

هشت سال است بهار و آغاز سال برای خانه ما از ۲۳روز مانده به بهار آغاز میشود... هفتمین روز از ماه اسفند با همه زندگیمان عجین شده است زیبا و مقدس ... ورود تو ،گرمای نفسهای تو مقدس ترین روز همه عمرمان را رقم زده است ... دور هشتم برما مبارک دختر اسفند!!!
7 اسفند 1396

[center][img:AgADBAAD6qsxG0JMeVDaVHQwOYS6FQppiRoABDMVrXszR5DffZ4CAAEC][/center]

دختر اسفندی من...خوشحالم که اونقدر بزرگ شدی که منطقی با همه چیز برخورد میکنی. اخر هفته پیش به واسطه ی کاری که بابا اصفهان داشت راهی اصفهان شدیم و قرار بر ابن سد چون سه شنبه تعطیل رسمیه من و رستا بمونیم و تو و بابا برگردین اراک برسین به مدرسه و کار و بعد دوباره بیاین اصفهان.ا من نگران تو و دوری از تو بودم اخه اولین بار بود که تو تنها بدون من اراک میبودی و قرار بود کارهای مدرسه و کلاسهات رو خودت انجام بدی،البته در حضور من هم خودت کارهات رو انجام میدی ولی خوب دلشوره ی مادرانه بود دیگه. ولی تو اینقدر خوب از پسش برومدی که من با همه وجود بهت افتخار کردم نازنین دخترم
3 اسفند 1396

۲۲روز دیگررر

حساب کتابت به لطف جمع و تفریقهای ریاضیتون خیلییی خوب شده و سریع امروز ذهنی حساب کردی و اعلام کردی که مامان جون ۲۲روز دیگه تولدمه...و چه برنامه ها که ردیف نکردی برام برای اجرا تو روز تولدت. امیدوارم بتونیم آرزوهای قشنگت رو براورده کنیم . این روزها خیلی درگیری با کلاسهات. کنسرت موسیقیتون نزدیکه و تمرینهای شما دو برابر شده . اولین اجرای تو میتونه برات پر از درس باشه و تجربه. همیشه میگی من دلم میخواد خواننده بشم و الان که قضیه کنسرتتون جدی شده یواشکی در گوشم گفتی از اجرا جلوی بقیه ترس دارم. با اینکه کاملا مسلط هستی ولی فکر میکنم این ترس شیرین گوشه قلبت داره باهات بازی میکنه همه تلاشمو میکنم که بتونی عالی از پسش بربیای و خاطره خوب برات رقم بخوره....
16 بهمن 1396

روز کودک

نازنین دخترم،جانِـ مادر، روزت مبارک کودک مهربانم آرزو میکنم دنیای تو به رنگارنگی همه آرزوهای قشنگت باشه و اونقدر پرتوان باشی که به همه اشون برسی و رنگین تر کنی دنیای پر از رنگت رو ...
17 مهر 1396

ناگفته های مادرانگی

بعد از صبحونه وکارهای روتین صبحها .،رستا رو خوابوندم تا کار اتوکشی لباسها که دوروز بود طول کشیده بود تموم کنم ،شیطنت رستا وقت اتوکشی کار رو برامون کند میکنه. با خیال راحت آهنگ جدید همایون شجریان رو از موبایلم انتخاب کردم و مشغول شدم هنوز بیت اول تموم نشده تو اومدی با کتاب زبانت تو دستت و خواستی برام درس جدیدتون رو بخونی ،بدجور تو حالم خورد که چرا الان ،همین الان که من هوس شنیدن یه موزیک دلنواز به سرم زده،ولی دلم نیومد ذوق خوندنت رو ازت بگیرم و تو با صدای بلند همه درسهای زبانت رو خوندی برام و منم لباسها رو اتو زدم،وقتی خوندنت تموم شد خوشحال اومدم که آهنگم رو گوش بدم که رستا بیدار شد... الان هم که آخر شب شده من هنوز در حسرت شنیدن همون آهنگم......
13 شهريور 1396

نفس ترین دختر

گاهی باید از تو مهربانی رو آموخت دختر قشنگم . گاهی که خسته و عصبی میشم از گریه های بی دلیل خواهرت،کارهای تلنبار شده خونه،کتابهای نخونده ای که دلم پر میکشه برای خوندنش،خسته و ناراحت میشم و ناراحتی تو صورتم موج میزنه با یه لیوان آب خنک کنارم میای و میگی مامان آب بخور آروم بشی. و اون جرعه آب چه آب روی آتیشی میشه برای من دوستت دارم نفس ترینم ...
20 تير 1396

با سواد دخترم

نازنین دخترم جشن الفباتون هم تمام شد و اون روز خیلی بهت خوش گذشت کنار دوستات. فردای جشن که آخرین روز مدرسه بود با چشمی گریون اومدی خونه و گفتی دلم برای معلممون خیلی تنگ میشه . عاشق این دلتنگیاتم. که هر روز مدل جدیدی نشونمون میدی ...
23 خرداد 1396