یه دنیا یه یسنا

یه دنیا یه یسنا
روزهای زیبای کودکی
قالب وبلاگ
روز قشنگت مبارگ دختر ناز مامان


آرزو میکنم به همه آرزوهات برسی انارشیرینمون
[ سه شنبه 3 مرداد 1396 ] [ 8:59 ] [ مامان الهه ] [موضوع : ] [ ]
یکسالگی دنیای رستای ما

[ شنبه 31 تير 1396 ] [ 8:23 ] [ مامان الهه ] [موضوع : ] [ ]
گاهی باید از تو مهربانی رو آموخت دختر قشنگم . گاهی که خسته و عصبی میشم از گریه های بی دلیل خواهرت،کارهای تلنبار شده خونه،کتابهای نخونده ای که دلم پر میکشه برای خوندنش،خسته و ناراحت میشم و ناراحتی تو صورتم موج میزنه با یه لیوان آب خنک کنارم میای و میگی مامان آب بخور آروم بشی. و اون جرعه آب چه آب روی آتیشی میشه برای من
دوستت دارم نفس ترینم

[ سه شنبه 20 تير 1396 ] [ 11:23 ] [ مامان الهه ] [موضوع : ] [ ]
نازنین دخترم جشن الفباتون هم تمام شد و اون روز خیلی بهت خوش گذشت کنار دوستات. فردای جشن که آخرین روز مدرسه بود با چشمی گریون اومدی خونه و گفتی دلم برای معلممون خیلی تنگ میشه . عاشق این دلتنگیاتم. که هر روز مدل جدیدی نشونمون میدی





[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 13:44 ] [ مامان الهه ] [موضوع : ] [ ]

فردا جشن الفباس، نه ماه مدرسه رفتن و حاصلش خوندن و نوشتن تو و با سواد شدنته. چقدر خوشحالم و چقدر بیشتر خودت خوشحالی. و چیزی که بیشتر من براش خوشحالم مسولیت پذیر تر شدنته. اینکه تا کاری رو تموم نکنی کار بعدی رو شروع نمیکنی و اینکه اول کار قورباغه ات رو قورت میدی،کارهایی که برات سخت تر و وقت گیر ترهست رو زودتر انجام میدی .خوشحالم که یکی از راههای موفقیت رو خودت کشف کردی جان مادر

[ سه شنبه 2 خرداد 1396 ] [ 0:31 ] [ مامان الهه ] [موضوع : فصل دوم:کلاس اول] [ ]

نمیدونم چرا اینقدر از فضای اینجا دور شدم .یه زمانی بارها در روز اینجا رو چک میکردم و خاطراتت رو ثبت میکردم. ولی حالا خیلی از فضای نوشتن دور شدم. باید یه برنامه جدید بذارم که هفته ای یه پست برات بذارم حیفه این روزای قشنگ که ثبت نشن.... از قبل از عید کلاس فلوت هم به برنامه هات اضافه شده درست از فردای روز تولدت که برات فلوت کادو گرفتم و تو خوشحال که قراره کلاس موسیقی بری. البته یه کم از تمرین کردن در میری ولی علاقه ات رو به کلاس و یادگیری میبینم و امیدوارم که موفق باشی.. زبان هم همچنان به فوت خودش پابرجاست و ترمها رو داری یکی یکی طی میکنی زبان دان کوچک من. رابطه ات با خواهرت بی نظیره و من عاشق لحظه هایی ام که هردوتون غش غش میخندین و بازی میکنین .دوستت دارم دلبرکم

[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 1:53 ] [ مامان الهه ] [موضوع : حرفهای مادر و دختری] [ ]
اسفند  ؛ عین ِ پنجشنبه هاست .
که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست !
اصلا از همون شروعش قشنگه
حس بوی بهار از پشت پنجره
و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه ...
شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری
اسفند یعني یک سال دیگه
یعنی یه شانس دیگه
.
خوش اومدي بهترین ماه سال
برای خونه ما اسفند شروع زندگیه... نه!خود زندگیست
[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 17:22 ] [ مامان الهه ] [موضوع : ] [ ]

دخترک زیبارویم اینقدراین سه ماه درگیر مدرسه و مریضهای جوراجورش شدیم که دیگه مجالی برای نوشتن پیدا نکردم .با هر ویروسی تو سرماخوردی و حسابی درگیر شدی و به دنبال تو رستا کوچولومون هم سرما میخورد.خلاصه روزگاری گذروندیم. امید که این یکماه باقیمونده زمستون رو به عافیت بگذرونید

[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 17:15 ] [ مامان الهه ] [موضوع : فصل دوم:کلاس اول] [ ]

هیچ چیز قشنگتر از دیدن دست خط تو و نوشتنت نیست عزیزکم. اونقدر تمیز و با دقت مینویسی که من از نگاه کردنش سیر نمیشم امیدوارم همیشه با حوصله و دقت کارهات رو انجام بدی

این متن زیبا رو معلم عزیزتون اول دفترهای املاتون نوشته و من چقدر خوشحال شدم از خوندنش و از بودن معلم مهربونتون که تک به تک براتون وقت میذاره

دستانت پرتوان باد

 

[ پنجشنبه 4 آذر 1395 ] [ 0:13 ] [ مامان الهه ] [موضوع : فصل دوم:کلاس اول] [ ]

عسلکم ، زیبای من،چقدر ازین خونه خاطراتت عقب موندم من. روزها تو موبایلم مینویسم ولی وقت منتقل کردن به اینجا رو پیدا نمیکردم .الان همه رو برات مینویسم نازنینم

مهرآیین جشن شکوفه هاتون رو 28 شهریور برگزار کرد و چقدر من و تو و بابا برای این روز هیجان داشتیم روزجشن من و تو رستا به بغل راهی مدرسه شدیم و موقع ورودت دوست ویار همیشگیت ماندانا با یه شاخه گل و نقاشی قشنگی به استقبالت اومد. دیدن اون همه جوجه رنگی صورتی و سرخابی قند تو دل مامانها آب میکرد و ما هم مثل شما هیجان داشتیم . برنامه های مدرسه انجام شد و شما کلاس بندی شدین و اسم کلاستون گلها شد و بعد با معلم مهربونتون رفتین سر کلاس

فردای جشن شکوفه ها یه سفر سه روزه داشتیم به کرمانشاه و چقدر برات پرهیجان بود این سفر از حسرو وپرویز وشیرین و فرهاد برات گفتیم

شنبه سوم مهرماه:امروز هم سه تایی راهی مدرسه شدیم و تو با شور و هیجانت از ما خداحافظی کردی و منم هماهنگیهای لازم برای سرویست رو انجام دادم و برگشتم. خونه بدون تو خیلی ساکت شده

هفته دوم مهر ماه: موقع برگشت از مدرسه قمقمه آب رو داخل کیف کنار کتابهات گذاشته بودی و درش رو محکم نکرده بودی وآب ریخته بود تو کیف و کتابها و دفترت رو خیس کرده بود. دیدن اون صحنه آه از نهاد من بلند کرد و حسابی تو ذوقم خورد .کتابهای نو و ورق نخورده حالا از ریخت و قیافه افتاده بودن . دفتر مشقت اونقدر خیس شده بود که مجبور به عوض کردنش شدیم و کتابها رو اگه بابا و راهکارش نبود حتما عوض میکردم برات ولی این وسط واکنش تو دیدنی بود بعد از کلی گریه و یه خواب بعدازظهر که از ناراحتیت بود، گفتی اتفاقیه که افتاده و اصلا به روی خودت نیاوردی که برگهای کتابت زمخت شدن .گفتی مهم خوندشونه و من هم دیگه بحث عوض کردن کتابها رو پیش نکشیدم . ممنونم ازت به خاطر واکنشهای معقولت

عاشق نوشتن نشانه ها شدی و هر نشانه رو با دقت زیاد توی دفتر حک میکنی. قوس میم و سرکش کاف و صافی قد الف رو چنان ماهرانه میکشی که انگار چندساله کارت نوشتن و نوشتنه

شنبه هشتم آبان: امروز جشن شروع الفبا داشتین و رسما یادگیری زبان فارسی رو شروع کردین موفق باشی عزیز دل

شنبه هشتم آبان: امروز با چنان ذوقی از مدرسه اومدی و پریدی تو بغلم و گفتی : مامان !!!! باورت میشه داریم سواد دار میشیم!!! ما امروز حرف آ رو یادگرفتیم و محکم بغلم کردی و گفتی چه حسی داری دخترت داره فارسی رو یادمیگیره؟ و من در جوابت محکمتر بغلت کردم و گفت حس یه مامان کلاس اولی که انگار دوباره داره میره مدرسه

 

[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 23:44 ] [ مامان الهه ] [موضوع : فصل دوم:کلاس اول] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 34 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو یه روز سرد از آخرین ماه زمستون88 یه نوری اومد تو زندگیمون که دنیامون رو دگرگون کرد.به شکرانه حضورش نامش را یسنا نهادیم که همیشه در ستایش خداوند باشیم.
لینک دوستان
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 41
بازدید هفته گذشته : 1257
کل بازدید : 377406