جنگلهای گیلان
نازنینم!! یه فرصت دوباره پیش اومد که دوباره بریم و یه آب و هوایی عوض کنیم. این بار با خانواده من. خیلی خوش گذشت ،تنها قسمت بدش این بود که بابا محمد به خاطر کارش نتونست همراهمون باشه و من و تو دلتنگش بودیم... یه گیلان گردی حسابی داشتیم:لاهیجان، دیلمان، فومن و قلعه رودخان، رشت و بندر انزلی، و آخرش جاده زیبای اسالم به سمت خلخال که انگار ابرها توی جاده راه میرفتن.چقدر این دفعه تو جنگلهای گیلان راه رفتیم و خندیدیم. چقدر بارون روحمون رو تازه کرد و شادی بخشید. تمام مسیرهای پیاده رویمون همراه بارون بود و چه احساسی همراهش بود. محمدم کاش بودی....یاد این شعر افتادم: باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه يادم آرد روز ب...






