اولین کاردستی
چندشب پیش موقع غروب خوابت گرفت و خوابیدی. واسه همین آخر شب دیگه نمیتونستی بخوابی و شارژ و پر انرژی بودی و همش میخواستی بازی کنی. یکی دو روز قبلش قیچی رو واسه اولین بار دادم دستت تا مهارت قیچی کردن و پیدا کنی تا یواش یواش بتونیم باهم کاردستی درست کنیم..چقدر دیدن تلاشت واسه باز کردن قیچی و بریدن کاغذ دیدنی بود. همونی که عکسش رو گذاشتم واست توی پست قبلی. اون شب ازم خواستی بریم تو اتاقت و ماسک درست کنیم و من هم با خوشحالی این دعوتت رو پذیرفتم.دلم غنج میرفت که با تو بشینم و یه چیزی درست کنم و من کیف کنم از دیدن تلاشت واسه یادگرفتن چیزای جدید. با هم رفتیم و قیچی و چسب و مقوا اوردیم و نشستیم به کار کردن. چقدر از چسبوندن و قیچی کردن خوشحال بودی و م...







