یسنایسنا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

یه دنیا یه یسنا

کودک درون

1391/4/14 9:15
نویسنده : مامان الهه
572 بازدید
اشتراک گذاری

این روزها کودک درونم بیدار شده یا نمیدونم احساس مادریم فوران کرده یا شایدم به خاطر این روزهای کش اومده تابستونه که پا به پای دخترم مینشینم و نقاشی میکنم. مداد رنگیهاش رو میارم و با هم کتاب رنگ آمیزی رو رنگ میکنیم.البته بیشتر کودک درونم من فعاله تا دخترم. اونقدر گرم رنگ کردن میشم که یکدفعه به خودم میام میبینم نمیذارم یسنا خلاقیتش شکوفا بشه و دارم بهش میگم نه اونجوری که من میگم رنگ کن!!!

ظرف کف درست میکنم و با یسنا میریم تراس و حباب بازی ولی هنوز یاد نگرفته که چطور حباب بسازه واسه همین دوباره کودک درونم دست به کار میشه و شروع میکنه به حباب ساختن و  ذوق میکنم از شکلهای متنوعی که از نی بیرون میاد و یسنا فقط نگاه میکنه به کودکانه های مامانش.

با خامه و آب مربا و ترشی و کاکائو رنگ درست میکنیم از نوع انگشتی و کاشیهای حمام رو رنگ میکنیم و چه خلاقانه یسنا این کار رو کرد.

عصر یه روز تابستونی یسنا رو میبرم پارک تا با هم توپ بازی کنیم. بی توجه به نگاه مردم رهگذر پارک کودکانه به دنبال توپ میدوم و با دخترم میخندیم از ته دل!!!

کودک بودن و فارغ بودن از تمام هر چه که تو را به دنیای بزرگترها پیوند میده اینقدر جذاب و دلبرانه است که دلم میخواهد تمام لحظات را کودک باشم و کودک بمانم و تمام اینها رو به لطف دختر نازم تجربه میکنم.

                                                                                                                                

 

پی نوشت: سریال مجله شهرزاد و من دیگه داره به جاهای خوبش میرسه. مجله خرداد ویژه دوسال رو با کلی تأخیر گرفتم و با کلی کاری که داشتم دیرتر خوندم. یه روزی که داشتم همینطوری ورق میزدم تا اولویت بندی کنم واسه خوندن مطلبهای مجله،چشمم به یه عکس آشنا افتاد. عکس 3 نفره خانوادگیمون که یه مدت به عنوان عکس لگوی وبلاگ گذاشته بودم با یه مطلبی در مورد مسابقه شهرزاد. دیگه ما هم عسکمون رفت تو مجله و کلی با کلاس شدیماز خود راضی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

مریم مامی آیدا
14 تیر 91 3:30
کودک درونت تو حلقم!
مامان مهبد كوچولو
14 تیر 91 11:22
به به مامي جون فقط به كودك درونت بگو از كودك يسنايي جلوتر نزنه ها و بزاره يسنا گلي هم خلاقيتهاشو شكوفا كنه . ما هم براي مهبد تفنگ حباب ساز خريديم ولي اينقدر كه ما ذوق داريم مهبد ذوقشو نميكنه تازه به كسي نگي ها ما سر تفنگه با بابا مهدي هم دعوامون ميشه كه كدوممون حباب بسازيم و در اون موقع مهبد مشغول بازي با توپشه !!! ببخشيد زياد حرف زدم . يسنا رو ببوس
مامانی
14 تیر 91 11:58
سلام به به بابا با کلاسا مبارک باشه همیشه به خوشی عکستون توی مجله ها باشه
مامان نیایش
14 تیر 91 12:52
عزیزم موفق باشی همیشه و کودک درونت زنده و سرشار از انرژی آفرین مامانی عیدتون هم مبارک
مامانی نریمان
14 تیر 91 13:33
سلام الهه جون خوبی ممنون که به یادم بودی عزیزم دو هفته ای میشه که خواهرم اومده ایران و اصلا وقت نکردم آپ کنم نریمان هم سرگرمه با دو تا دختر خاله هاش یسنای من رو ببوس
الهه مامان روشا جون
14 تیر 91 15:11
الهه جون آدم فقط با بچه ی خودش انقدر ساده و بی غل و غش بچگی می کنه. با بچه خودت بچگی می کنی چون تمام هستتیه دین و دیناته.باهاش بچگی می کنی که بخنده و از شادی اون احساس خوشبختی کنی. الهی که همه ی بچه ها به ناز و نعمت پدر و مادرشون بزرگ شن و به ثمر برسن چون واقعا هیچ کس جای اونا رو نمیگیره.
رضوان مامان رادین
15 تیر 91 15:50
چقدرررر عالیییی عزیزم از این لحظات و روزهات بهترین و بیشترین استفاده را ببر.وایی که چه روزای خوبیه.
آبتین گل پسر مامان
16 تیر 91 15:31
سلام احسنت به این مامان خانوم خوب و دختر گلش !
مامان سید کوچولو
16 تیر 91 17:30
مثل همیشه سزشار از نشاط
مامانی درسا
17 تیر 91 1:20
کارات باحاله بود به موقعش با دختریم انجام میدم ..... عکستو تو محله دیدم و کلی ما هم ذوقیدیم و به همه نشون دادیم و گفتیم ایشون و اوشون و نی نی گوگولو یسنای دوستان ما هستند ..... بوس


مرسی گلم که همیشه انرژی مثبت میدی
مامان آراد(خاطره)
17 تیر 91 1:38
جانم...الهه جون خیلی ذوق کردم... خوشه به حال یسنا جون که علاوه بر یه مامان مهربون یه دوست خیلی خوبی هم داره که باهاش بازی میکنه ...
شهره مامان مینو
17 تیر 91 7:31
کودک درونتون همیشه شاد و پر انرژی باشه الهی..... واقعا اگه این بچه ها نبودن ما با این کودکان درون چه میکردیم؟؟؟؟
مامان نيروانا
17 تیر 91 9:17
الهه جون براي تو، كودك درونت و يسناي عزيزم خيلي خوشحالم. الهي كودك درونت همپاي يسنا هميشه بانشاط و سرزنده باشه تا حسابي اين روزها و لحظه هاي زيبا رو عشق كني و لذت ببري. توي شاديات يه دعايي هم به حال كودك درون من كن كه انگاري توي يه آپارتمان حبسه و نميتونه خيلي جست و خيز و بازي كنه. نميرسه با نيروانا بيشتر باشه و خودش رو سرزنده تر نگه داره. فدات
مامان نيروانا
17 تیر 91 14:11
الهه جونم ،‌ مهر و محبت ستودنيه عزيزم،‌ چرا بخندم به اين همه لطفت. شرمنده ام ميكني ها! لبخند ميزنم براي همه ي اين مهري كه بهم داري كه وقت ميذاري و نوشته هاي آرشيوم رو ميخوني . الهي يه روز منم صداي الهه جان رو بشنوم و صورت ماهش رو با اينهمه محبتش. جاي شما و يسناي گلت هم توي اتاق نيروانا خاليه. دست بجنبونين آب و هواي سرچشمه تابستون خيلي مي چسبه ها
آرتین خان خان ایران
17 تیر 91 17:46
آفرین به مامانی گل که انقدر حوصله به خرج داده یسنا باید خیلی خوشحال باشه که یه پایه برای بازی هاش پیدا کرده راستی هم شهرزادی شدنتون و هم قالب جدید وبلاگتون مبارک ببخش که دیر سر زدم مگه آرتین خان اجازه میده!
مامان الهه
17 تیر 91 18:34
احسنت به این مامان با حوصله امیدوارم همیشه سرزنده باشی عزیزم
مامان متین
19 تیر 91 15:12
عزیزم. خوش بحال یسنا جون با مکادر به این خوبی. روزای خوبی چیشروتن هست .ایشالله که همیشه شاد و سرزنده باشید.
مامان ماهان
28 تیر 91 10:49
خوش به حال یسنا جون با مامان خوبی که داره الهی همیشه شاد و سر زنده باشی