یسنایسنا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

یه دنیا یه یسنا

برای ثبت در خاطراتت

1391/4/1 1:11
نویسنده : مامان الهه
771 بازدید
اشتراک گذاری

یگانه یسنای دنیای من!! این لقبیه که دوست مامانی ،فریبا جون، بهت داده و من خیلی خیلی این عبارت رو دوست دارم.مامان نیروانا رو میگم. همون عزیزی که پرتواضع و پر مهره و زیبایی قلمش و سادگی بیانش بارها و بارها منو به وجد آورده.حالا هم شهرزاد این دوست من رو کشف کرده و ازش تقدیر کرده. بسی سرمست شدم از موفقیت فریبای نازنینم.

یگانه یسنای دنیای من! نیمه دوم خرداد رو من وتو اصفهان بودیم.آخه بابایی رفته بود مکه و منم که همیشه دنبال یه بهونه ام واسه رفتن و موندن خونه مامانی!!! نه اینکه کم میریم اصفهان!!!!!! خلاصه تمام این دوهفته ای که باباجونم رفته بودن زیارت من و شما هم رفتیم تعطیلات اصفهان. بابا محمد هم خونه تنها بود. بماند که شما چقدر واسه بابا دلتنگی کردی. یه وقتایی پیش خودم میگفتم عجب مامان خودخواهیم من که شما و بابا محمد رو از هم دور کردم مخصوصا شبها که نبود بابا رو بیشتر حس میکردی. با اینکه دورت همیشه شلوغ بود ولی تا یه بچه ای رو با باباش میدیدی میگفتی مامان بابا محمد کو؟ سر کاره؟ بمیرم واسه دل گنجشکیت مامانی.

بهت خوش گذشت چون خاله افسانه هم از تهران اومده بود و شما هم سرخوش با مهتا و عرفان بازی میکردی.رقابت جانانه ای با مهتا داشتی سر در باز کردن، زدن دکمه آسانسور،سفره چیدن، نمیدونم چرا با اینکه فاصله سنیت با مهتا تقریبا زیاده ولی باهاش رقابت داشتی. اگه مهتا شلوار میپوشید شما هم باید شلوار پات میکردی اگه پیراهن میپوشید. به اصرار میخواستی که پیراهن بپوشی حتی یکی از پیراهنهات رو به اکراه تن میکنی، ولی وقتی دیدی مهتا هم یه دونه شبیه به اون رو داره با خوشحالی میپوشیدی و دیگه هم از تنت در نمیاوردیش. جالبه نه؟ با اینکه بچه ای نیست دور و برت که باهاش خودت رو بسنجی ولی عکس العملعات تو این موقعیت دیدنی و جالب بود. انگار که بین بچه ها بوده باشی و بدونی که باید چکار کنی.خوشحالم چون یادگرفتی که توی جمعای کوچیک کودکانه اتون چطور باید بازی کنی که همه با هم دوست باشن فهمیدی که اگه با بقیه هم خوانی نداشته باشی امکان داره که توی جمعشون راهت ندن یادگرفتی که همیشه و همه جا نمیشه رو کمک بزرگترها حساب کنی یه جاهایی باید خودت دست به کار شی که حقت رو بگیری.دوستت دارم یگانه یسنای دنیای من!!!

یه روزهایی بدجوری لجبازی میکردی. این چندوقته اینقدر کلمه نمیخوام رو از زبونت شنیدم که آلرژی پیدا کردم به این واژه!!! قبلا وصف حالت رو نوشتم واست دیگه تکرار نمیکنم...

 کارهای بامزه هم زیاد داشتی. مثلا یه بار موقع خشک کردن صورتت با حوله با تعجب گفتی مامان حوله اش چه زیاده!!!  به جای اینکه بگی بزرگه!

دست من خورده بود به جایی و زخم شده بود اومدی گفتی مامان دستت اوخ شده؟ گفتم بله مامان حواسم نبود دستم اوخ شد! گفتی مامان پشیلا(پفیلا) بخور خوب شه!!!! گفتم نه مامان اگه پفیلا بخورم که خوب نمیشه یه کم ساکت شدی و بعد دستم رو بوس کردی و گفتی نسنا پشیلا میخواد!!!! بله مامانی من ساده فکر میکردم که دلت به حال من سوخته نگو نقشه کشیده بودی وروجک!!!

عکسهای این چند روز رو هم واست میذارم ادامه مطلب

دختر زیبای من

میدان نقش جهان

سرسره بازی

موهای به هم ریخته ات به خاطر بازی زیاد و گرم بودن هواست

سرزمین عجایب اصفهان

میدان نقش جهان

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (29)

مامان نسترن
31 خرداد 91 21:37
وای الهه جون پسرمنم همسن یسنا جونه. همینجور که می گه هر کاری که می خوام نجام بده می گه: نه اونقدر شیطون شده که نگو
بابای ملیسا
31 خرداد 91 23:39
عرض سلام و ادب و احترام دارم حضورتون . وبلاگ ملیسا دخترم ، با موضوع نه ماهگی ملیسا خانم به روز شد . خوشحال میشیم اگر با حضورتون کلبه مجازی ما رو منور کنید و خوشحالتتر اینکه نظاره گر عکسهای ملیسا بوده و با گذاشتن یک نظر هر چند کوتاه که نشانه ای از محبت عمیق و طولانی به دخترمون داره ، یه خاطره قشنگ دیگه براش رقم بزنید . منتظر قدمهای پر مهر و محبتتون هستیم .
الهه مامان روشا جون
1 تیر 91 0:51
عزیزمی یسنااااااااااااااااا که انقدر با مزه حق میزنی.مامانی اینا رو ننویش آدم از پشت مانیتور دلش میخواد بگیره فشارش بده.
مامان اراد
1 تیر 91 1:19
سلام دوست عزیز .مرسی که به ما سر زدین.اراد تا حاااااااااااااال داشت شیر میخورد.ولی کم کم دارم ترکش میدم .بیای خونه مجازیمون نظر اراد رو در مورد تربیت یسنا بخونی
مامان باربد
1 تیر 91 3:26
رسیدم بخیر
مامان مینو
1 تیر 91 7:40
به چه عکسای بانمکی....مرده ی اون پشیلا میخوامتم من
پرنیا جون و مامانش
1 تیر 91 8:01
چشم دلتون روشن خانومم .قربون این دخملمون بذم با این عکسای قشنگش. دوست دارم یسنای گلم
مامان مريم گلي
1 تیر 91 8:39
سلام عزيزم چه عجب خوش گذشت اصفهان خودت كه رفتي پيش مامي جونت اين يسنا خوشكله رو از باباييش دور كردي بوووووووس واسه يسنا
مامان مريم گلي
1 تیر 91 8:39
عكسا كه خيلي قشنگ بود هزار ماشالله خودتم خيلي نازو خوشكلي مامي يسنا
مامان فاطمه حسنا
1 تیر 91 9:29
سلام. به سلامتی هر جا هستین خوش باشین
مامان فاطمه حسنا
1 تیر 91 9:30
راستی ... بابت رتبه تون هم تبریک می گم
رضوان مامان رادین
1 تیر 91 13:48
دیدم چند روزی نیستید.پس رفته بودید پیش مامان. چقدر کیف میده بعد از یه مدت دوری رفتن پیش ماااااااااماااااان یسنا جونم را ببوس
مامان سونیا
1 تیر 91 19:01
رسیدن به خیر مثل اینکه به یسنا خانم حسابی خوش گذشته انشاالله همیشه ددر باشید و بهتون خوش بگذره
زهرا از نی نی وبلاگ213
2 تیر 91 8:38
سلاااااااام چه مامان و دختر خوشکل و نازیییییییییییی
زهرا از نی نی وبلاگ213
2 تیر 91 8:39
عکسای یسنا جون خیلی خوب شده دستت درد نکنه مامانی
زهرا از نی نی وبلاگ213
2 تیر 91 8:40
زیارت آقای پدر هم قبول باشه ایشالا دفعه دیگه با هم بریدخانوادگی
زهرا از نی نی وبلاگ213
2 تیر 91 8:41
چقدرنانازی ماشالا یسنای شیرین زبون و دوست داشتنی
زهره مامان نیایش
2 تیر 91 13:02
قربون این حرف زدنت عزیزم خب راس میگه مامانی مگه نمیدونستی پشیلا بخوری خب میشه عکس هات هم خیلی قشنگ بود همیشه خوش باشی عزیزم
مامان آوینا
2 تیر 91 14:40
سلام. وبلاگ جالب و زیبایی دارید. چه خواب نازی رفته یسنا جووون...
مامان آوینا
2 تیر 91 14:42
راستی عزیزم چطور عکس یسناجون را تو مجله شهرزاد چاپ کردید؟
خاله ندا
2 تیر 91 18:19
نمیدونم اگه یه روزی دخترت اینا رو بخونه چه حسی پیدا میکنه.من که بهش حسودیم میشه!
محمد،الهه و یسنای عزیزم پایدارو برقرار باشید


ممنونم خواهر گلم.دلم برات تنگ شده
مامان آوینا
2 تیر 91 23:41
سلام . من شما را لینک کردم عزیزم. ولی نمی دونم چرا قالب نی نی وبلاگ چرا این جوریه که تا یه تعدادی را نشون میده بقیه میرن تو ارشیو لینک ها؟! بابت مجله شهرزاد منظورم این بود که شما هم از طریق ایمیل عکس یسنا جون را فرستادید یا روش دیگه ای؟ معرفی وبلاگتون هم از طریق sms به مجله بوده؟
مريم مامان آريا
3 تیر 91 0:18
ماشالله چقدر شيرين زبونه اين دخملمون چه عکساي قشنگي چه مامان خوشگلي ميشه شاد باشين
مامان یسنا گلی
3 تیر 91 10:44
وایییییییییییی عکسات چه ناز شدن خاله.قربونت برم من که اینهمه خوردنی هستی راستی خاله یسنا خیلی شبیه شماست
مامان نيروانا
3 تیر 91 10:51
نگاه كن الهه ي ناز! ببين چه جوري شرمنده م ميكني باز (شعر گفتم ) تو هميشه يگانه اي و يسنا هم يگانه ترينه. نميدوني نديد چقدر دوسِت دارم و اينهمه بزرگواريت رو ميستايم. برات هميشه آرزوي بهترينها رو دارم چرا كه هميشه شايسته ي بهترينهايي. و اما اين سفر اصفهان رو بچسبيم. (راستي من همه ش گيج ميشم. يه بار فكر ميكنم شما ساكن اصفهاني، دوباره نتيجه ميگيرم كه تهراني و هي باز قاطي ميكنم، الان ما بخواهيم همو ببينيم كجا بسلامتي؟ خجالت ميكشم الهه با اين بي حواسيم. ) ميگن آدما تو سفر كاملتر ميشن، حالا اين سفر چه خونه ي بابا باشه، چه بلاد غريب! جونم يسنا و نمك و شكرپاشي هاش. نيروانام دقيقاً همينجوري نقشه ميكشه. اي قربون نسناي پشيلاخورم بشم من!ماشالا چه بزرگم شدي عزيزم. و الهه جون، چهره ي خواستنيت رو واضحتر و از نزديك ديدم. روحم شاد شد. به قول اصفهونيا : حال اومِدَم.
مامان نيروانا
3 تیر 91 11:41
پيام خصوصيت رو گرفتم عزيزم. ممنونم. ايشالا هر جا هستين پايدار و شاد باشين. ميبوسمت عزيزم. به اميد ديدار
مامان مهبد كوچولو
6 تیر 91 8:37
سلام خاله الهه جون . خوبي ؟؟ عكسهاي يسنا خيلي قشنگن . ببوسش ايد عروسك رو .
مامان ماهان
7 تیر 91 9:40
خوب مامانی راست میگه دیگه پشیلا بخور زود زود خوب میشه قربون این شیرین زبونیهات
مامان سید کوچولو
11 تیر 91 23:00
ها... سلام... یعنی یهو عکسوتو دیدم اون اخر جا خوردم. یه مامان و دختر ناااااااااااااااااااز


ممنون خانم دکتر!!! پارسا گلی خوبه؟؟