برترینش کن برایم این زمان و این زمین
روزهای پایانی سال 92 رو به جنب و جوش گذروندیم. علاوه بر بهار که قرار بود بیاد و مهمون روزهای پیش رومون بشه، مهمونهای عزیز دیگری هم داشتیم که قرار بود سال کهنه رو کنار اونها تحویل بدیم و سال جدید رو با امید و آرزو تحویل بگیریم. مامانی و بابایی و خاله نسرین و خاله الهام و خونواده عزیزش تو قشنگترین لحظه سال همراهیمون کردن و خونوداه کوچیک سه نفری ما برای اولین بار لحظه سال تحویل مهموندار بود و چه فرخنده بود. روز اول عید قرار بود که خاله ندا هم به جمعمون اضافه بشه. برای همین تو و بابا همراه بقیه رفتین تالاب و من موندم و مامانی تا تدارک ناهار رو بدیم . عصر هم بعد از دیدار مادر، یه شهرگردی کردیم و سری به حمام چهار ...







