یسنایسنا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

یه دنیا یه یسنا

جشن تولدکفشدوزک 2 ساله

عسل مامان! جشن تولد 2 سالگیت رو 15 روز زودتر  21 بهمن ماه خونه مامانی اینا برگزار کردیم. به خاطر اینکه بعد از این تاریخ دیگه تا عید تعطیلی نداشتیم و امسال هم دلم میخواست که تولدت رو کنار خاله ها جشن بگیریم واسه همین این تاریخ برگزار شد.البته اینو هم بگم که حتما یه تولد کوچولوی دیگه خونه خودمون توی روز تولدت میگیریم چون مادر و عمو و عمه هات نبودن. آخه توی این یک هفته ای که من و شما اصفهان بودیم عمه زهرای عزیز مزدوج شدن و ما دوتا هم نتونستیم که توی مراسم نامزدیشون باشیم. راستش اینجا میخوام از خاله های مهربونت بابایی و مامانی و البته بهنوش عزیز که کمکمون کردن که تولدت به خوبی برگزار بشه تشکر کنم. از مهمونامون هم که قدم رنجه کردن و تشری...
29 بهمن 1390

بزرگ و کوچک

یسنا خانم این روزها بدجوری درگیر مقیاس و اندازه شده. خیلی سخته که یه دختر کوچولوی کنجکاو با این مقیاسها آشنا کنی! به نظر شما چطور میشه به دخملی بفهمونم که توی کالسکه عروسکش جا نمیشه!!!!!!!!!! به خاطر همین که نمیتونه توی کالسکه عروسکش بشینه اجازه نمیده عروسکهاش هم توی کالسکه باشن!!!!
20 بهمن 1390

شیرین زبون یا ...

وقتی واست توضیح میدادم که مامان میخواد بره پیش خانمه ابروهاش رو درست کنه و شما هم باید بمونی پیش خاله نسرین  تا مامان زودی بیاد،نگاهم کردی و بعد از یه دقیقه اومدی ابروهام رو بوس کردی و گفتی مامان دلس شد نتا دلس کرد !!!!(مامان درست شد یسنا درست کرد)                                                             ...
17 بهمن 1390

روز برف و آفتاب

بالاخره دیشب برف اومد ولی نه مثل هر سال!! از اونجایی که ترسیدم که دیگه برف نباره سر ظهر بردمت توی پارک تا برف ببینی!! هر چند یه کم دیر رفتیم و تقریبا همه برفها آب شده بود!! ولی خوب توی سایه میشد که برف پیدا کنی!ا از دیدن برف و پارک و بچه هایی که داشتند بازی میکردن اینطوری ذوق کردی عزیزم! با تعجب به برفها و جای پات نگاه میکنی!! از اینکه کفشهات برفی شده ناراحتی!!   اینم  یه تاب بازی توی یه روز آفتابی بعد از برف ...
9 بهمن 1390

23ماهگی

نفسم!!! 23ماهگیت مبارک عزیز دلم!!! شمارش معکوس واسه دوساله شدنت شروع شد. از امروز باید به فکر تدارکات تولدت باشم. امسال قراره که اصفهان واست یه تولد کوچولو بگیرم. آخه این چندوقت همش داری تولد مبارک میخونی و میگی کیک!! عکس!! این یک ماه هم مثل 23 ماه زود میگذره و میشی یه دخترخانم 2 ساله و به قول مامان نیروانا دور دوم به پایان میرسه!! آرزویم آرزوهای توست نفسم!!!!  
7 بهمن 1390

هوش اجتماعی

هر آشنایی که از نوزادی یسنا با ما بوده و بزرگ شدنش رو دیده میدونه که یسنا همیشه بچه ای بوده ناآرام که با نزدیک شدن هر تازه واردی چنان فریادی و گریه ای سر میداد نا گفتنی!!!! من و محمد خسته از این همه گریه و داد، ولی صبورانه، به مجالس مختلفی وارد شدیم به این امید که شاید این بار از داد خبری نباشد ولی هر بار با اندک تغییر ناچیز به خانه برگشته و  خود را دلداری داده که امشب بهتر بود و دقایقی دیرتر به گریه در آمد و در این اندیشه بودیم که مبادا یسنای دلبندمان نتواند که ارتباطی برقرار کند. ولی همیشه از قدیم شنیده ایم و بارها اثبات شده که اهسته و پیوسته رفتن چه نیکو پسندیده است... . این را بعد از چیزی نزدیک به دو سال درک کردیم که یسنا هم میتوان...
5 بهمن 1390

رنگ رنگ رنگین کمون

یسنای مامان کم کمک داره رنگها رو یاد میگیره علاقه عجیبی به رنگ آبی داره!سبزو زرد و نارنجی  رو میشناسه ولی خوب گاهی وقتها  سبز و زرد رو جابجا میگه.صورتی و قرمز رو میشناسه ولی قرمز رو هم صورتی میگه و میخنده انگار میخواد منو امتحان کنه!!!!  
27 دی 1390

زیبا ترین هدیه

گاهی وقتها ما انسانها به یه شوک احتیاج داریم که یادمون باشه چیزی که داریم از لطف خداست که اگه اون نخواد میتونه تمام دلخوشیامون رو ازمون بگیره. همیشه به یه شوک احتیاج داریم که قدر عزیزامون رو بدونیم و فکر نکنیم که خوب حالا وقت واسه جبرانش داریم. بعدا به اون کار میرسیم ..بعد از دلش در میاریم ..بعد ..بعد... ولی از این غافلیم که شاید بعدی در کار نباشه... شاید فرصت جبران نداشته باشی... شاید... دلم نمیخواست بعد از یه مدتی که واست چیزی ننوشتم این طوری از غم حرف بزنم. دلیل این وقفه هم همین بود که چند روزیه که خیلی لجباز شدی و همیشه در حال گریه کردنی.سر هرچیز کوچیک و بزرگ جنجالی به پا میکنی.میدونم که اقتضای سنه ولی دلم نمیخواست ازش چیزی بنویسم. امر...
26 دی 1390

جملات یسنا

دخترم این روزا داری تلاش میکنی، همه تلاشت رو میکنی که هر جمله یا کلمه جدیدی رو که میشنوی تکرار کنی!! دیدن این تلاشت  خیلی زیباست تمام دغدغه های زندگی رو از یادم میبره. دلم میخواد همیشه یه دوربین دستم باشه از لحظه لحظه های زندگیت فیلم بگیرم تا یادم نره ولی خوب چه میشه کرد که مقدور نیست. هم مشغله های زندگی اجازه نمیده هم خودت که تا دوربین میبینی دیگه بازی و حرف زدن یادت میره و سریع میای دوربین رو میگیری و میخوای عکس ببینی! این روزها از صبح واسه خودت تولد مبارک میخونی میگی : تبلود تبلود تبلودت ببالک!ببالک ببالک  تبلدت ببالک !!! فکر کنم امسال تولدت بهت خوش بگذره پارسال که خیلی اذیت شدی با اینکه خیلی مختصر بود. چند روز پیش کنترل رو...
18 دی 1390